
به یقین فلسفه ی خلقت دنیا عشق است
انچه نقش است در این گنبد مینا عشق ست
اهرمن ، سیب هوس ، وسوسه ، غفلت ، ... ،بس کن
علت خلقت ادم و هوا عشق است
بیدلی گفت به من: حضرت دل ایینه است
انچه نقش است در این ایینه ها تنها عشق است
در شب قدر که برتر از هزاران ماه است
حاجت ایینه از حضرت یکتا عشق است
انچه لبخند نشاندست به لبها مهر است
انچه امید نهادست به دلها عشق است
شکل یک راز قشنگ است تماشا دارد
صد گل جلوه ی صحرای معما عشق است
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
بهترین زمزمه در گوش دل ما عشق است
هر چه حس است تعلق به جمالش دارد
انچه دل می برد از عقل به مولا عشق است
قصه ی مولوی و شمس اگر شیرین است
علت ان است که مشوقه ی انها عشق است
راز شوریدگی فایز و باباطاهر
علت بی دلی حافظ و نیما عشق است
نفس عشق شفا بخش دل مجنون است
تسلیت گوی دل خستهی لیلی عشق است
روح فرهاد گرفتار تب شیرین است
علت سوختن من دل سوخته عشق است
به گل سرخ قسم یوسف دل معصوم است
ای ندامت نفسان درد زلیخا عشق است
باز هم حادثه ی سیب که می افتد سرخ
جای شک نیست که تقدیر دل ما عشق است