تقدیم به:
عزیزانی که دیدگانشان با نور عشق تلأ لويی خدايی دارد.
************************
در خاطر منی:
هر شامگه که جامه نیلی آسمان
پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است
هرشب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب
بر گوش شب به جلوه، چنان گوشواره است
آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را
یاد آور منی
در خاطر منی
***
هر روز نیمه ابری پاییز دلپسند
کز تند بادها
با دست هر درخت
صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد
رقصنده در هواست
و آن روزها که در کف این آبی بلند
خورشید نیمروز
چون سکه ی طلاست
تنها توئی تو که روشنگر منی
درخاطر منی
***
اردیبهشت ماه
یعنی زمان دلبری دختر بهار
کز تک چراغ لاله، چراغانی است باغ
وز غنچه های سرخ
تک تک میان سبزه، فروزان بود چراغ
وانگه که عاشقان بپیچد به دلبری
بر شاخ نسترن
نیلوفری سپید
آید مرا بیاد که:
نیلوفر منی
در خاطر منی
***
برگرد، ای پرنده ی رنجیده، بازگرد
بازآ که خلوت دل من آشیان تست
در راه، درگذر
در خانه، در اتاق
هر سو نشان تست
با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز
پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟
پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟
و آن عشق پایدار، فراموش میشود؟
نه ای امید من!
دیوانه ی توام
افسونگر منی
هر جا، به هر زمان
در خاطر منی.